شيخ حسين انصاريان
300
اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)
هنگامى كه در منطقهء رقّه در مسير جنگ صفين پياده شديم ، لشكرگاهمان كنار صومعهاى قرار گرفت كه راهبى مسيحى در آن به عبادت حق مشغول بود . چون لشكر ما را مشاهده كرد از صومعه بيرون آمد و به محضر اميرالمؤمنين عليه السلام شرفياب شد و به آن حضرت عرضه داشت : در اين صومعه كتابى نزد من است كه از پدرانم به من به ارث رسيده و كتابى است كه ياران خاص مسيح با قلم خود در زمان حيات مسيح نوشتهاند ، علاقه دارم آن كتاب را به شما نشان دهم . حضرت فرمود : آن را بياور تا ببينم . راهب به صومعه رفت و كتاب را براى حضرت آورد و از حضرت اجازه خواست تا خود متن آن را براى اميرالمؤمنين عليه السلام بخواند كه حضرت اجازه داد و او شروع به خواندن كرد : به نام خدا كه رحمتش بىاندازه و مهربانىاش هميشگى است آنچه كه در قضا ثبت و در لوح محفوظ مسطور است اين است كه خدا در ميان مردم امّى پيامبرى از خودشان مبعوث مىنمايد كه كتاب و حكمت را به ايشان تعليم مىدهد و آنان را به راه خدا هدايت مىكند و از نشانههاى آن پيامبر اينكه نه خشن است و نه تندخو « 1 » .
--> ( 1 ) - آرى ، رسول خدا صلى الله عليه و آله خشن و تندخو و بد اخلاق و سخت دل نبود ، آن يگانه هستى از باب رحمت خدا در اوج نرمى و مهربانى و سلامت نفس و صفاى روح و كرامت و بزرگوارى و در يك كلمه متخلق به اخلاق خدا بود ، « فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ . . . » « [ اى پيامبر ! ] پس به مهر و رحمتى از سوى خدا با آنان نرم خوى شدى ، و اگر درشت خوى و سخت دل بودى از پيرامونت پراكنده مىشدند » آل عمران ( 3 ) : 159 . او بيست و سه سال در توفان سختىها و بلاها و آزار و اذيت دشمنان و جهل ورزى دوستان به سر برد ولى براى يك بار از خود خشونت و سخت دلى نشان نداد و با دوست و دشمن به خاطر هدايتشان جز با نرمى و مدارا و عفو و گذشت روبرو نشد و اگر به فرمان خدا به ميدان جنگ رفت خالصانه و به هدف دفع زيان دشمن و بلكه بيدار كردن او قدم به عرصهء جهاد گذاشت و در گرماگرم جنگ هم يك لحظه از ياد خدا و عمل براى خدا و انجام كار هماهنگ با فرمان حق ، غافل نبود . هنگامى كه در جنگ احد چشمان مباركش به جنازهء قطعه قطعهء عزيزانش به ويژه به بدن مُثله شدهء عمويش افتاد در حالى كه بر اثر اصابت سنگ به چهرهء نازنينش خون از پيشانى و دندانش سرازير بود رو به سوى حق كرد و با لحنى نرم و آرام در حالى كه به درخواست يارانش براى نفرين به دشمن پاسخ منفى داده بود ، گفت : « اللهم اهد قومى فانهم لا يعلمون » بحار الأنوار : 20 / 117 ، باب 12 . خدايا ! قوم مرا هدايت كن زيرا اينان به حقايق و معارف و صلاح دنيا و آخرت خود آگاهى ندارند !